۱۶ خرداد ۱۳۸۹ . قم مقدسه
صحنهی هر نبرد بیش از آن که میدان مواجهی یگانهای متخاصم باشد، عرصهی رویارویی ارادههایی متنازع است؛ هر جنگ، فارغ از وضعیت جبهههایش، تا زمانی در استمرار است که ارادههایی برای هجوم و دفاع بر جا است، و آن زمان پایان مییابد که یکی از این ارادهها تسلیم دیگری شود و شکست خویش را بهپذیرد؛ تفاوتی هم نهمیکند که این نبرد یک رویارویی نظامی سخت مثل فتح خرمشهر باشد، یا یک درگیری مدنی نیمهسخت مانند سرکوب منافقین سبز.
این گونه خلاف تصور رایج، عملیات الی بیتالمقدس در ۳ خرداد ۱۳۶۱ شمسی و با تصرف خرمشهر به پایان نهرسید؛ صبح بیستوسومین روز عملیات سپاه اسلام عاقبت پا به شهر نهاد و تا عصر همآن روز تمام آن را تصرف کرد؛ عملیات الی بیتالمقدس، اما، دست کم تا ده روز بعد هنوز در جریان بود.
در این روزها و طی مرحلهی نانوشتهی پنجم عملیات، سپاه اسلام در امتداد جادهی خرمشهر به شلمچه با ارتش بعث میجنگید و شهید میداد و برخی از شدیدترین پاتکهای تمام طول جنگ، مانند پاتک روز پنجم خرداد در محور خین، را از سر گذراند؛ تا شهر از جناح غرب تثبیت شود، و بعثیها باور کنند که شکست خوردهاند و خرمشهر را از دست دادهاند.
پیش از این هم صدام حسین هیچ گاه تغییر موازنهی صحنهی نبرد به سود سپاه اسلام طی سال دوم جنگ و شکستهای پیدرپی خویش را نهپذیرفته بود. صدام حسین شکست حصر آبادان در عملیات ثامنالائمه، علیهم السلام، را به اشتباهی تاکتیکی در الگوی آرایش نیرو در شرق کارون نسبت داد؛ شکست در عملیات طریقالقدس و از دست دادن بستان را با انجام پاتکهای دیوانهوار و انتحاری در پل سابله و تنگهی چزابه به حاشیه فرستاد؛ با پیشدستی بر عملیات فتحالمبین شکست خود را هفتههایی به تأخیر انداخت، و در نهایت تا نیمهی خرداد ۱۳۶۱ شمسی از تلاش مذبوحانه برای بازپسگیری خرمشهر منصرف نهشد.
این باور به عدم شکست همواره با صدام حسین بود؛ صدام حسین یک نظامی تاکتیکی بود. او در طول جنگ ثابت کرد که تبحر فراوانی در جنگهای تاکتیکی دارد، ولی در استراتژی جنگ باید او را ناشی دانست. [ اللهکرم، حسین. بمو. صفحهی ۱۰۱] این گونه او هیچ گاه پیروزیهای سپاه اسلام را نهپذیرفت و هیچ صلحی را به سرانجام نهرساند. رویهی صدام حسین در پی هر شکست، فرافکنیهای تاکتیکی در صحنهی نبرد و در عین حال تحرکاتی برای برقراری آتشبسی موقت بود تا با خرید زمان از ادامهی پیروزیهای ایران و اضمحلال کامل ماشین جنگی خویش جلوگیری کند.
هماین رویهی مستکبرانهی صدام حسین و حامیان او در نادیده گرفتن پیروزیهای مسلم سپاه اسلام و عدم تسلیم در مقابل خواستههای به حق ایران باعث آن شد تا راهبرد دفاعی نظام اسلامی از ” توقف و اخراج متجاوز” در دو سال نخست جنگ به “تعقیب و تنبیه متجاوز” در شش سال بعد ارتقاء یابد. به بیان دیگر ارتش بعث عراق پس از اخراج از اعظم سرزمینهای اشغالی ایران و توقف پشت مرزهای رسمی، هنوز ارادهی معطوف به تجاوز را در خود حفظ کرده بود و سپاه اسلام برای شکستن این اراده، جنگ را در داخل خاک متجاوز پی گرفت.
البته چه در زمان جنگ و چه پس از پایان آن، همواره این تلقی سادهانگارانه در میان عدهیی شایع بود که پس از توقف متجاوز باید به اخراج او بسنده میکردیم و با پذیرش آتشبس، بیهوده، جنگ را ادامه نهمیدادیم؛ و این گونه ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر را اشتباه رهبر و افراط رزمندهها میدانند.
سستی این نگاه سازشکارانه البته از همآن روزهای پس از فتح خرمشهر عیان بود؛ این که عراق تا ناامیدی کامل از بازپسگیری خرمشهر دست از تهاجم برنهداشت و شش سال بعد، در روزهای آخر جنگ در تابستان ۱۳۶۷ شمسی، ارتش بعث باز به امید اشغال خرمشهر در عمق خاک ایران و روی جادهی خرمشهر به اهواز بود.
در روزهای پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ هم ارادهی معطوف به تجاوز صدام حسین در حفظ وضعیت “نه صلح و نه جنگ” میان دو کشور و کارشکنی در اجرای بندهای قطعنامه نمایان بود؛ ارادهیی که گاه به صراحت در اقداماتی چون عدم عقبنشینی از سرپل راهبردی پاشنهی طلائیه (متعلق به ایران) در تمام طول جنگ و تا سال ۱۳۶۹ شمسی، و حمایت مستقیم از اقدامات ایذائی منافقین سرخ علیه ایران، به زبان میآمد.
این همه به معنای آن است که رژیم بعث عراق و حامیان منطقهیی و فرامنطقهیی او، همواره سرشار از ارادهی معطوف به تجاوز بودهاند و راهبرد ایران در تعقیب و تنبیه متجاوز در عمق خاک او و کشاندن جنگ به عرصهی منطقهیی و فرامنطقهیی در خلیج فارس به غایت صحیح و صائب بوده است.
حال، با گذشت ماهها از بزرگترین شکست منافقین سبز در ۲۲ بهمن ۱۳۸۸، میرحسین هنوز به پیروزی اصحاب انقلاب در این روز و روزهایی پیش از آن باور نهدارد. این باور به عدم شکست همواره با میرحسین بوده است. این گونه او هیچ گاه در مقابل پیروزیهای سپاه اسلام تسلیم نهشده است و هیچ صلحی را به سرانجام نهرسانده است.
رویهی میرحسین در پی هر شکست، فرافکنیهای تاکتیکی در صحنهی نبرد و در عین حال تحرکاتی برای برقراری آتشبسی موقت بوده است تا با خرید زمان از ادامهی پیروزیهای نظام اسلامی و اضمحلال بقایای متلاشی کودتای مخملی جلوگیری کند.
نیروهای متجاوز سبز، متکی بر همآن الگوی نیروهای متجاوز بعث در پی اخلال در روند پیروزیهای بزرگ اصحاب انقلاب در ۱۳ آبان، ۱۶ آذر، ۹ دی و ۲۲ بهمن، به اشتباهاتی چون فرستادن نیروهای خود به نمازجمعه و راهپیمایی روز قدس دچار شدند، نیز به حرکتهایی مذبوحانه در تشیع شیخ مطرود دست زدند و اقداماتی انتحاری در روز عاشوراء را رقم زدند.
با این همه قضایای روز ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ و درگیریهای صادقیهی تهران و خیابان فردوس به روشنی نشان داد که منافقین سبز هنوز تغییر موازنهی صحنهی نبرد به سود اصحاب انقلاب و شکستهای پیدرپی خویش را نهپذیرفتهاند، و باقیماندههای اردوگاه کودتای مخملی سرشار از ارادهی معطوف به تجاوز و در سودای بازگشت به روی جادهی خرمشهر به اهواز هستند.
حالا هم جریانهای سازشکار، به دنبال برقراری آتشبس با میرحسین و نیروهای متجاوز سبز است؛ با این توجیه که سبزها به پشت مرزهای قانون اساسی برگشتهاند و ادامهی جنگ پس از فتح تهران در ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ اشتباه رهبر و افراط رزمندهها است.
با این همه، رویهی مستکبرانهی اردوگاه اسلام امریکایی و سران کودتای مخملی هنوز پابرجا است و میرحسین و همپیمانانش با نادیده گرفتن پیروزیهای مسلم اصحاب انقلاب سر تسلیم درمقابل نظام اسلامی فرو نهآوردهاند و ارادهی معطوف به تجاوز در ایشان زنده و فعال است.
این، نقطهی ارتقای راهبرد اصحاب انقلاب از توقف کودتای مخملی و اخراج منافقین سبز از صحنهی عمومی جامعه، به تعقیب نیروهای متجاوز سبز در قلمروی اسلام منافق امریکایی و تنبیه آنها است. این گونه روزهای پس از ۲۲ بهمن ۱۳۸۸، برههی ورود به خاک دشمن و گذار از تدافع به تهاجم در رویارویی با حریف، با هدف شکستن ارادهی معطوف به تجاوز در او است.
البته در تمام روزهای پس از ۲۲ بهمن سران فتنه و نیروهای متجاوز سبز تلاش کردند با بیانیهپراکنی، اقدامات ایذائی و رجزخوانی برای یک عملیات خیابانی سرنوشتساز در چهارشنبهی آخر سال یا هشتم مارس، یا روز معلم و کارگر یا سالروز انتخابات از تثبیت چرخش در الگوی عمل اصحاب انقلاب از تدافع به تهاجم جلوگیری کرده و با نگه داشتن آنها در مواضع دفاعی از شدت گرفتن تهاجمات علیه خویش جلوگیری کنند.
حال اگر نیروهای متجاوز سبز را دنبالهی اردوگاه اسلام منافق امریکایی بهدانیم، تهاجم به آماج امریکایی غرب مدرن تهدید عقبه و عمق راهبردی کودتای مخملی، و تهاجم به آماج ایرانی حیات امریکایی حمله به مراتب صفوف منافقین سبز خواهد بود.
تمامیت میدان نبرد میان مؤمنین مجاهد و ملحدان مدرن ذیل این بینهی حضرت روحالله، قدس الله سره الشریف، تبیین میشود: اگر جهانخواران بهخواهند مقابل دین ما بهایستند، ما در مقابل همهی دنیای آنها خواهیم ایستاد.
با این توصیف برای تعقیب و تنبیه نیروهای متجاوز سبز در زمین ایشان، و شکستن ارادهی معطوف به تجاوز اردوگاه اسلام منافق امریکایی، و خشکاندن ریشههای فتنههای آتی کافی است تا محورهای حیات و دنیای امریکایی را بهیابیم و متکی بر بنیانهای دینی و شیعی به مراتب آن تهاجم کنیم.
این تهاجم میتواند یک تهاجم معرفتی و حمله به مفاهیمی چون انسانخدایی، لیبرالیسم، دموکراسی، یا سیانتیسم باشد، یا تهاجمی فرهنگی باشد و فحشاء، شرب خمر، موسیقی و سینمای مبتذل را هدف بهگیرد، یا تهاجمی اقتصادی باشد و به سرمایهسالاری، ربا، ویژهخواری و اشرافیگری حمله کند.
فراموش نهباید کرد که صحنهی هر نبرد بیش از آن که میدان مواجهی یگانهای متخاصم باشد، عرصهی رویارویی ارادههایی متنازع است، و بسنده به دفاع از جبههی خودی و وانهادن جبههی دشمن، به معنای پذیرش تشکیل ارادهی معطوف به تجاوز در آن جبهه است؛ و این گونه هر روز باید در انتظار حادثه بود …
؛ ناتمام
